چرا بابایم را از من گرفتی؟













من از این دنیا هیچی نمیخوام
فقط بابایم میخوام
بابا تو بودی که دستای غم بسته ی منو میون دستات جا دادی
تو بودی که با بوسه هات برای انگشتام لالایی گفتی
تو بودی که گرمای تنم رو ازت گرفتم
تو بودی که بهم یاد دادی آدم از دوست داشتنم به خدا میرسه
تو بودی منو پناه دادی توی آغوش امن و پر آرامشت و جدا کردی از دیوار بلند تنهایی
چرا بابایم را از من گرفتی؟
بازم یه شب ...
بازم بدون بابایی...
بازم دلم میخاد ببینمش...
بازم وقتی که از رویاهام بیرون میام و میبینم که اون پیشم نیست.....
حالا عکست تنها یادگاره از تو
هرروز که میگذره بیشتر از دیروز دوستت دارم
با اینکه نیستی با اینکه بیشتر از یکساله ندیدمت
دلم گرفته دلم گرفته
تو شهر قصه بابایم دیگه نیست
دیگه کسی نیست با من بخونه
دیدی رو حرفت نموندی
منو تنها گذاشتی
چرا بابایم را از من گرفتی؟
چه کسی دست به صورتم میکشد؟
چه کسی اشک هایم را پاک میکند؟
گفته بودی روز جمعه - خبر خوبی میارن
ماما بابایم کجاست
دل پریشانم که از بابم نمی آید صدا
ماما بابایم کجاست
دل من گرفته بابا
تنهایم ---- تنهای تنهایم
می میرم --- بی بابایم
چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه اشک ها که در گلو رسوب شد نیامدی
توی آسمون بی تو - یه ستاره مونده تنها
یه ستاره ای که شاید - نرسه به صبح فردا
سکوت
آرام.....
نامت را لرزان صدا می زنم....
ماما بابایم کجاست
ماما بابایم کجاست
ولی اکنون تو رفته ای
حالا من یه گوشه تنهام
وباز هم ای کاش ....
و ای کاش ....
وای کاش.........
دلم میخاست بستنی توت فرنگی بخورم
دلم میخاست الان یکی واسم قصه میگفت تا راحت بخوابم وبه هیچی جز صدای اون قصه گو فکر نمیکردم....
دلم میخاست الان یکی موهامو نوازش میکرد تا نفس کشیدن واسم راحت وآرووووووووم بشه.....
و
دلم میخاد برم سینما....
ای که چقدر چیزای خوب خوب دلم میخاد.....
دیگه تنهام ...دیگه تنها میمونم....
این بزرگترین مجازاته واسه من...
بابیم کجاست؟
راستی آرزومو یادم رفت بگم
امشب دلم گرفته ....
فقط بابایم میخوام
زندگی شیرین است
اما نه بدون تو...
اما نه بدون تو...

























با کشورم چه رفته است