چرا بابایم را از من گرفتی؟  چاپ
تاریخ : جمعه 18 مرداد ماه سال 1387

چرا بابایم را از من گرفتی؟

Papa Figos 

من از این دنیا  هیچی نمیخوام

فقط بابایم میخوام

 بابا تو بودی که دستای غم بسته ی منو میون دستات جا دادی
تو بودی که با بوسه هات برای انگشتام لالایی گفتی
تو بودی که گرمای تنم رو ازت گرفتم
تو بودی که بهم یاد دادی آدم از دوست داشتنم به خدا میرسه
تو بودی منو پناه دادی توی آغوش امن و پر آرامشت و جدا کردی از دیوار بلند تنهایی

چرا بابایم را از من گرفتی؟

بازم یه شب ...

بازم بدون بابایی...

بازم دلم میخاد ببینمش...

بازم وقتی که از رویاهام بیرون میام و میبینم که اون پیشم نیست.....

حالا عکست تنها یادگاره از تو

هرروز که میگذره بیشتر از دیروز دوستت دارم

با اینکه نیستی با اینکه بیشتر از یکساله ندیدمت

دلم گرفته   دلم گرفته

تو شهر قصه بابایم دیگه نیست

دیگه کسی نیست با من بخونه

دیدی رو حرفت نموندی

منو تنها گذاشتی

چرا بابایم را از من گرفتی؟

چه کسی دست به صورتم میکشد؟

چه کسی اشک هایم را  پاک میکند؟ 

گفته بودی روز جمعه - خبر خوبی میارن

 ماما  بابایم کجاست

دل پریشانم که از بابم نمی آید صدا

ماما  بابایم کجاست

دل من گرفته بابا

تنهایم ---- تنهای تنهایم

می میرم --- بی بابایم

چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه اشک ها که در گلو رسوب شد نیامدی

توی آسمون بی تو - یه ستاره مونده تنها
یه ستاره ای که شاید - نرسه به صبح فردا

سکوت

آرام.....

نامت را لرزان صدا می زنم....

ماما  بابایم کجاست

ماما  بابایم کجاست

ولی اکنون تو رفته ای

حالا من یه گوشه تنهام

وباز هم ای کاش ....

و ای کاش ....

وای کاش.........

دلم میخاست بستنی توت فرنگی بخورم

دلم میخاست الان یکی واسم قصه میگفت تا راحت بخوابم وبه هیچی جز صدای اون قصه گو فکر نمیکردم....

 

دلم میخاست الان یکی موهامو نوازش میکرد تا نفس کشیدن واسم راحت وآرووووووووم بشه.....

و

دلم میخاد برم سینما....

ای که چقدر چیزای خوب خوب دلم میخاد.....

دیگه تنهام ...دیگه تنها میمونم....

این بزرگترین مجازاته واسه من...

بابیم کجاست؟

راستی آرزومو یادم رفت بگم

امشب دلم گرفته ....

فقط بابایم میخوام

زندگی شیرین است

اما نه بدون تو...

 

اما نه بدون تو...

فریادهای دل شکسته یک بلوچ

سرود خوان ِ یاد آنان که رفتند در دل مردابهای شهر سوی آفتاب و رسم  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 16 مرداد ماه سال 1387

 سرود خوان ِ یاد آنان که رفتند در دل مردابهای شهر سوی آفتاب و رسم داشتند که ایستاده بمیرند

فریاد
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
من به هر سو می دوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم تلخ
و خروش گریه ام ناشاد
از دورن خسته ی سوزان
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد

خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی بی رحم
همچنان می سوزد این آتش
نقشهایی را که من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای بر من ، سوزد و سوزد
غنچه هایی را که پروردم به دشواری
در دهان گود گلدانها
روزهای سخت بیماری
از فراز بامهاشان ، شاد
دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ناظر
در پناه این مشبک شب
من به هر سو می دوم ، گریان
گریان ازین بیداد
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد

وای بر من ، همچنان می سوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
و آنچه دارد منظر و ایوان
من به دستان پر از تاول
این طرف را می کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
ز آندگر سو شعله برخیزد ، به گردش دود
تا سحرگاهان ، که می داند که بود من شود نابود
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر
وای ، آیا هیچ سر بر می کنند از خواب
مهربان همسایگانم از پی امداد ؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد ...
مهدی اخوان ثالث

مهر مصلوب  چاپ
تاریخ : سه شنبه 15 مرداد ماه سال 1387

مهر مصلوب

به گناه صدا با جرم گفتن مهر را مصلوب کردند   

 مهرنهادم را بکشتند خانه اش در سوگ کردند  

  او که یعقوب زمان بود از زمین تا آسمان  بود

 خانه اش خاک وطن بود چلچراغ عاشقان بود       

  او که پرچمدار عشق بود رمز مهر و راز عشق بود   

 خانه اش خاک وطن بود مهد خوبان مهد مهر بود  

 او یلی بود از یلستان از بلوچستان شیران 

 شیرمردی زنده دل بود تک سوار شیر مردان  

   او که دیوار ستم را با قلم تخریب می کرد  

 اهل علم و اهل منطق جهل را نا بود می کرد   

   دشمن قداره بند ش پیر کفتار زمان بود     

 از تبار ظالمان بود دشمن آن عاشقان بود     

   عاشقان بر دار میکرد نور حق کتمان میکرد  

   مست وابلیس گونه بود او نور و عشق را تارمیکرد

  مهر نهاد مهر پرور کاخ آن ابلیس بشکست 

  او که شد مصلوب مهرش همصدا با عشق بنشست   

  ای بلوچ از تو پیامی بر تمام عاشقان باد   

  او شهید عاشقان است مهر ونورش جاودان باد     

        ( بلوچ از مکران)

وبلاگی که دیگر هیچگاه به روز نخواهد شد (وبلاگ یعقوب مهر نهاد)  چاپ
تاریخ : سه شنبه 15 مرداد ماه سال 1387
بلوچستان من!  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 9 مرداد ماه سال 1387

بلوچستان من! 
 
بلوچستان! یعنی عشق سرخ

عشق! یعنی بلوچستان  سبز
 بلوچستان من!  

بلوچستان  گل خان نصیر است و حماسه
 
بلوچستان روانبد است و عشق
  

 بلوچستان اشرف  است و معرفت
 
بلوچستان زرمبش است و عدالت

 بلوچستان یادگاری است وصداقت

  بلوچستان استاد پروین  است و حقیقت  

 بلوچستان خسرو مبارکی  است و آزادی 

  بلوچستان رحیم است و قیام

   بلوچستانم ریگی است و طغیان 

  بلوچستان دادشاه است و جسارت
  بلوچستان ملا بخش  است و شورش
  بلوچستان سرمچاران  است و رهایی
 
بلوچستان دار است وسرمچاران 
  بلوچستان من!
نگاه کن
!
بلند شو!
گریه نکن

 تو دردها و رنجها را بارها و بارها دیده ای
تو آمدن و رفتن بیگانگان را بارها و بارها حس کرده ای
تو با سوز و زخم
با ظلم و ستم
با خون و فریب

با بحران و جنگ، بیگانه نیستی!
چشمهایت را نبند
در خود نشکن

بخند و بمان
چون! عشق هرگز نمی میرد

باور کن! عشق مردنی نیست
عشق رفتنی نیست

آره گریه باید کرد به خاطر...............  چاپ
تاریخ : سه شنبه 8 مرداد ماه سال 1387

گریه برگ

گریه برگ


آره گریه باید کرد به خاطر دستگیری جوانان بلوچ

آره گریه باید کرد به خاطر کارگران ستمدیده بلوچ

آره گریه باید کرد به خاطر زندانی مثل مهرنهاد

آره گریه باید کرد به خاطر جوانان با غیرتی که در جهنمی به نام زندانهای آخوند به دار بیدادی آویخته شدند 

آره گریه باید کرد به خاطر اعدامهای بلوچها در زاهدان
آره گریه باید کرد به خاطر   آن محکومان بینوائی که بدست این ناانسان ها سنگسار شده اند
آره گریه باید کرد به خاطر جوانان  که حتی اجازه شنیدن شعر مکران  را ندارند آره گریه باید کرد به خاطر نقض حقوق بشر در کشور اسلامی
آره گریه باید کرد به خاطر نقض حقوق زنان دربلوچستان

آره گریه باید کرد به  خاطر شهرهای بلوچستان

آره گریه باید کرد به خاطر نخلهای سوخته بلوچستان

آره گریه باید کرد به خاطر بریدن زبان ها و شکستن قلمهای 
 
آره گریه باید کرد به خاطر ظلم و جور و تعدی به اقلیت های مذهبی


آره گریه باید کرد به خاطر حلبی خواب ها و کارتون خواب های شهرهای بلوچستان   
آره گریه باید کرد به خاطر اجاره نشینانی که آرزوی داشتن یک چهار دیواری را به گور خواهند برد 
 آره گریه باید کرد به خاطر نابودی زبان و تاریخ بلوچ
آره گریه باید کرد به خاطر نابودی صنعت کشاورزی بلوچستان 
آره گریه باید کرد به خاطر نابودی هنرهای زیبایش مانند سینماو تئاتر و موسیقی
آره گریه باید کرد به خاطر دانشجویان مجروح و کتک خورده ی دانشگاه ها 
آره گریه باید کرد به خاطر نقض قانون اساسی عقب افتاده ی اسلامی خودشان 

آره گریه باید کرد به خاطر جوانان بلوچ که به دام مواد مخدر  افتاده اند
آره گریه باید کرد به خاطر عبدلمالکها که به جای تحصیل مجبورند اسلحه به دوش بگیرند

آره گریه باید کرد به خاطر طلبه های بلوچ که شستشوی مغزی میشوند

آره گریه باید کرد به خاطر  روشنفکران بلوچ که از اعدام حمایت میکنند

آره گریه باید کرد به خاطر  سازمانهای سیاسی بی لیاقت

 

من بی قرار بلوچستانم  چاپ
تاریخ : سه شنبه 8 مرداد ماه سال 1387

من بی قرار بلوچستانم

lonely tree

بی قرار بلوچستان زیبایم

 بی قرار تاج عروسش
بی قرار دستان پر از گرمای دهقانانش

بی قرار آسمان ابی آن هستم
من چشم به راه تو هستم
چشم به راه رسیدن به تو
چشم به راه به آغوش گرفتن تو
من دلتنگ تو هستم


من عاشق تو هستم

عاشق تفتانت

عاشق آهورانت,بمپورت,

سربازت, تاج عروست چابهارت

عاشق شنیدن شعر مکرانت

عاشق دیدار جنگجویانت


عاشق آرزوهای تو

عاشق آزادیت سربلندیتعاشق مهربونی های بی انتهای تو


من نگران تو هستم
نگران
نگران
نگران

Oh Baluch, My Jani Baluch  چاپ
تاریخ : سه شنبه 1 مرداد ماه سال 1387
 
blaoch childreen 
 
 
Oh Baluch, My Jani Baluch
 
(A poetic tributes to the martyrs of Kach and Uch who gave their lives so that other Baluch would live in freedom.)
 
By Ahmar Mustikhan
 
Oh Baluch, my Jani Baluch, martyr boy
My tears flow like a river this night
 
Body in USA my soul is in Kach and Uch
Every artery, each vein of mine bleeds
 
My Bugti mother, sisters, brothers, children
Cobra helicopters rain bullets on them
 
There are shreiks, tears, there's blood
The Butchers of Bengal are on a rampage
 
Soldiers of Islam are there for smell of gas
To kill the Baluch and take their land
 
A bloody Grand Operation is going on
Everything that moves is being hit
 
The jihadist beasts thirsty for blood
Cowards killing civilians out of rage
 
With U.S. arms they kill even old men
Hero Brahamdagh said get them if you can
 
The brave Bugtis fight back to death
They kill fifty of the former POWs
 
Remember that day of December in Dhaka?
When your Tiger Niazi was like a wet puppy
 
Forgotten your ninety thousand rapist killers?
Yesterday it was Dhaka, tomorrow it's Quetta
 
Coward pigs from Pindi, Lahore, Karachi
Baluchistan is Baluch land, get out now
آهنگ " بیا بنویسیم " از مهستی  چاپ
تاریخ : دوشنبه 31 تیر ماه سال 1387

آهنگ " بیا بنویسیم " از مهستی  

 www.umahal.com

اشکی در گذرگاه تاریخ  چاپ
تاریخ : سه شنبه 25 تیر ماه سال 1387
 
 

leaves ..

 

 از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
آدمیت مرد
گرچه آدم زنده بود
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این اسباب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت
قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا ز خوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی پکی مروت ابلهی است
صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست
قرن موسی چمبه هاست
روزگار مرگ انسانیت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه سکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زخهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردان با جان انسان میکنند
 صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیسم
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
 در کویری سوت و کور
در میان مردمی ب ا این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است

فریدون مشیری

  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 13 تیر ماه سال 1387
 
 
روز پدر مبارک  چاپ
تاریخ : سه شنبه 28 خرداد ماه سال 1387

Happy Father's Day To All You Great Dad's.--Thank Everyone this made Explore.. 

 

روز پدر مبارک


بی تو ای مونس جان با غم هجران چه کنم


بی تو ای برگ خزان بی سرو سامان چه کنم


جمع ما نوری اگر بود ز رخسار تو بود


بی تو ای حسن جهان بابای خوبم چه کــنم


تیشه به ریشه ام زده مرکب این رمانه


راکـــب مرگ تو بگو بی پدر مـــن چه کنـــــم


سایه بودی در این محشر تنهای من


بی تو ای سمبل مردان . بگو من چه کنـــم


تو که حسنت و جمالت همه با نامت بود



پدرم مونس من همدم من تو بگو من چه کنم ..............


درود بر همه عزیزان ... روز پدر بر همه شما عزیزان مبارکباد .همه کسانی که پدر شده اند و پدران آینده. امید دارم سایه پدرتان همواره بر بالای سرتان باشد و آنهائی هم که پدرشان را از دست
سلام مادر  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 15 خرداد ماه سال 1387

 

سلام مادر ... سلام بهترین خلقت خدا روی زمین ... سلام عزیز دله بابا ... سلام نازنین عشق ما ... چقدر کمه که ی روز فقط بنام تو باشه کاش همه روزا بنام تو باشه ... کاش میتونستم زحمات عاشقانه تو رو ی جوری جبران کنم ... خسته نباشی و امیدوارم سالهای سال سایهء گرم وجود پر مهر و محبتت بالای سر ما باشه ... خونه این روزا بدون حضور تو گرمی و صفا نداره ... زود برگرد تا عاشقانه بر دستای رنج کشیده و خسته ات بوسه زنم و در برابرت زانو بزنم و تعظیمت کنم که تو خدای منی و عشق و کعبهء من در این دنیا بعد از خدای تو ... تویی که همهء وجودمی و امید زندگی و دلخوشی و بهانهء زندگیم ... دست همه مادران عاشق رو میبوسوم !!!! ای یگانه دوست واقعی من ... به دعای خیر سحری تو همیشه محتاجم ... ای یگانه تکیه گاه خستگی و تنهایی من مرا ببخش ... همیشه نیازمند اون نگاه گرم و مهربونتم ... همیشه نیازمند اعتماد و صداقت و کلامتم ... همهء عمرم فدای ی لحظه عمر با برکت تو باد ... و میگویند زن را شیطان دوست دارد ولی مادر را خداوند !!!!! مادران عاشقترین موجودات هستند به دلیل احساس پاک و عاشقانه ای که دارند ...

دانلود ترانه ی ترانه همشهریان / سعید پورسعید(عجب صبری خدا دارد)  چاپ
تاریخ : یکشنبه 12 خرداد ماه سال 1387

 

 دانلود ترانه ی ترانه همشهریان / سعید پورسعید(عجب صبری خدا دارد)

 dc45.4shared.com

وقتی قلبت شکست خورده  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 9 خرداد ماه سال 1387

ــــــ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

وقتی قلبت شکست خورده هاشو یه گوشه نگه دار درسته که هیچ وقت مثل اولش نمی شه اما شاید بتونی تکه های گم شده ی یه قلب دیگه باشی . . .

 

  چاپ
تاریخ : جمعه 3 خرداد ماه سال 1387

 

قسمتی از نیایش علی شریعتی  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 2 خرداد ماه سال 1387

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

یک نکته از دکتر علی شریعتی

 

 

خدایا:عقیده مرا ازدست " عقده ام"مصون بدار.

 

خدایا:به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانی کن.

 

خدایا:رشدعقلی وعلمی مرا از فضیلت "تعصب" "احساس" و "اشراق" محروم نسازد.

 

خدایا:مرا همواره اگاه وهوشیار دار تا پیش ازشناختن درست وکامل کسی یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.

 

خدایا:جهل امیخته باخودخواهی و حسد مرا رایگان ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست نسازد.

 

خدایا:شهرت منی را که:"میخواهم باشم" قربانی منی که " میخواهند باشم" نکند.

 

خدایا:درروح من اختلاف در "انسانیت" را به اختلاف در فکر واختلاف در رابطه با هم میامیز. ان چنان که نتوانم این سه قوم جدا از هم را باز شناسم.

 

خدایا:مرا به خا طر حسد کینه و غرض عمله اماتور مگردان.

 

خدایا:خودخواهی را چندان درمن بکش یا درمن برکش تاخودخواهی دیگران را احساس نکنم واز ان در رنج نباشم.

 

خدایا:مرا در ایمان آ« اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلقآ« باشم.

 

خدایا:به من آ« تقوای ستیزآ» بیاموز تا درانبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.

 

خدایا:مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن.

 

لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز.

نسل سوم  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 2 خرداد ماه سال 1387

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 نسل سوم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نسل سوم ؛ بد شانس ترین نسل تاریخ ایران :‌ تو نوزادی شیر خشک نایاب شده بود... تو بچگی هم دوران جنگ بود... دوران تحصیل هم هر چی طرح بود رو ما امتحان کردن... نظام قدیم، نظام جدید، نظام خیلی جدید... رسیدیم دانشگاه سهمیه ها بیداد کردن... فارغ التحصیل شدیم به خاطر زیاد بودن جمعیت کار پیدا نشد... خواستیم ماشین بخریم بنزین سهمیه بندی شد

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من بی قرار بلوچستانم  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1387

من بی قرار بلوچستانم

 

lonely tree

 

بی قرار بلوچستان زیبایم

 بی قرار تاج عروسش
بی قرار دستان پر از گرمای دهقانانش

بی قرار آسمان ابی آن هستم
من چشم به راه تو هستم
چشم به راه رسیدن به تو
چشم به راه به آغوش گرفتن تو
من دلتنگ تو هستم

 


من عاشق تو هستم

عاشق تفتانت

عاشق آهورانت,بمپورت,

سربازت, تاج عروست چابهارت

عاشق شنیدن شعر مکرانت

عاشق دیدار جنگجویانت


عاشق آرزوهای تو

عاشق آزادیت سربلندیت
عاشق مهربونی های بی انتهای تو


من نگران تو هستم
نگران
نگران
نگران

با کشورم چه رفته است  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1387
 
 
با کشورم چه رفته است

 

 

با کشورم چه رفته است

شعری از شهید خلق سعید سلطانپور

منبع: آرمان خلق

 

با کشورم چه رفته است

با کشورم چه رفته است

که زندان ها

از شبنم و شقایق

سرشاراند

وبازماندگان شهیدان

انبوه ابرهای پریشان وسوگوار

درسوگ لاله های سوخته

 می بارند

با کشورم چه رفته است

که گل ها هنوز

 سوگوارند

با شور گردباد

آنک

 منم

 که تفته تر از گردبادها

 در خارزار بادیه می چرخم

تا اتش نهفته به خاکستر

اشفته تر ز نعره ی خورشید های تیر

از قلب خاک های فراموش

 سرکشد

تا از قنات حنجره ها

 موج خشم و خون

 روی غروب سوخته ی مرگ پرکشد

این نعره ی من است

این نعره ی من است

 که روی فلات می پیچد

وخاک های سکوت زمانه ی تاریک را

 می آشوبد

و با هزار مشت گران

 بر آب های عمان می کوبد

این نعره ی من است

 که می روبد خاکستر زمان را

 از خشم روزگار

بعد از تو ای

ای گلشن ستاره دنباله داراعدام

ای خسرو بزرگ

که برق و لرزه در ارکان خسروان بودی 

 ای آخرین ستاره

 خونین ترین سرور

در باغ ارغوان

در ازدحام خلق

در دور دست و نزدیک