ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
We are alive because of not to stay,
We are waves, so our stagnation is our death!
- Saeb-e-Tabrizi
دروغگویان
گویند دروغگویان را در یک شهر جمع کردند وخواستند معلوم نمایند که بیشترین دروغ از آن چه کسی است . لذا جایزه ای تعین شد که دروغگوی برازنده را مستحق آن میدانند .همه جمع دروغگویان اعداد بسیار قطار کردند ولی در آن میان آدم مشهور تر از همه گفت که هیچ دروغ نگفته است .هیات قضاوت همان شخص را مستحق جایزه شناخت که گفت هیچ دروغ نگفته است زیرا که او همان لحظه هم دروغ گفته بود
به نظر من نیاز اصلی آیندهی جامعهی ایران، نه دموکراسی، نه دین، نه آزادی و نه... بلکه «اخلاق» است.
حکم شرع
در زمانهای بـــسیار دور مسافری ازکـنار شــــهری عبور میکردجمعیت زیادی را دید که تابوتی را حمل کرده به سوی گورســـتان مــیروند .از درون تابوت صـــــــدای داد و فریاد مردی به گوش میرسید که میگفت :مردم من زنده ام مرا دفن نکـــنید من زنده ام ....کسی به داد و فریاد او اهمیتی نمـــــــیداد و همه به سوی گورستان میرفتند!مرد مسافربسیار بهت زده شده بود ازاین رو نزدیکتر رفت واز مــردی پرسید:جریان چیست ؟ااوکه زنده است چــرا او را به گورســـــــــتان برای دفن میبرید ؟او پاسخ داد:این مرد بســـــیار ثروتمند و فاسق است .چند سال پیش برای تجارت از شــــــــهرما رفت و دیگر بازنگشت .دادگاهی تشکیل شد و چــهار نفر عاقل و عالم شهادت دادند که او مرده است !دادگاه رای به مرگ او داد. زنش را عالمی تصاحــــــــب کرد و اموالش را عالم دیگر .اکــنون بـــعد از چند سال او برگشته و میگوید زنده است !حــــکم شرع میگوید گواهی چهار عالم عاقل بر ادعای یک فاســــــــق ثروتمند ارجعیت دارد بنابراین ما حکم شرع را اجــرا کرده و او را برای دفن میبریم !!!!
مرگ
«مرگ خیلی آسان میتواند به سراغ من بیاید، اما من تا میتوانم زندگی کنم، نباید به پیشواز مرگ بروم. البته
اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شوم که میشوم، مهم نیست. مهم این است که زندگی یا مرگ من، چه اثری
در زندگی دیگران داشته باشد»....صمد بهرنگی، ماهی سیاه کوچولو
مرگ آن لاله ی سرخ
کفن خنده به روی لب بود
گرد آن آینه ها
شبح فاجعه ای در شب بود
مردن شاپرکا
کشتن قاصدکا
خبر از شومی کاری میداد
نفسش ناله ی بم سر میداد
آشیان رو به خرابی میرفت
تن پوسیده گواهی میداد
تو به این حرف نمی اندیشی
که کفن باید برد
و نفس باید داد
و به جای همه ی بودن
همه ی دیدن ها
لحظه ها مانده به یاد
شکل اندیشه ی مردن در اوست
همه ی هستی او رفته بباد
مردن شاپرکا
کشتن قاصدکا
او سراسیمه به دنبال تلافی میرفت
به دلش زخم قوم های تجاوز مانده
اونداند که پی مردن خود
میکشد هرچه اصالت باقیست
مردن شاپرکا
کشتن قاصدکا
فریدون فروغی

وای به حال جامعه ای که دران کارهای بزرگ را به انسان های خُرد و کارهای خُرد را به انسان های بزرگ بسپارند